تبلیغات
سجاده ها - تأثیر تو
سجاده ها

دسته ها

.

آخرین ها

سابقه ها

تأثیر تو

می گفتند چرا درباره آدم ها قضاوت می کنید؟ و چرا در امور و حریم شخصی آدم دخالت می کنید؟

چی می گفتم؟

مثلا اگر مشاور بودم (از همین مشاورهای کلینیکی)، و می گفتم: شغلم، business ام این است. و بنا به اقتضای شغلی، باید راجع به آدم ها قضاوت کنم و قضاوت ها را با خودشان در میان بگذارم، بلکه در حل مشکلی موثر افتد، حکماً قانع می شدند. نه؟

بله می شدند. اما اگر بگویم مسلمانم چه؟

پیش تر نیامد که بگویم: داستان دغدغه مندی امثال من، راجع به جهت گیری و اثرگذاری اجتماعی امثال شما، مقیاس بزرگتری از همان احساس مسئولیت شماست آنگاه که به راننده تاکسی تذکر می دهید که پوست تخمه اش را نیندازد کف شهر. و حتی کیسه ای را می دهید دستش.

«تحصیل»، روند به فعلیت رساندن بالقوه های شماست. «اشتغال»، جهت ساز اثرگذاری اجتماعی شماست.

تمام اینها اثرش را در سرزمینی می گذارد که بنده و شما و هزاران دهه شصتی دیگر که پا به رکاب انقلاب ایم، باید در آن «هم جبهه» باشیم.

حکایتش حکایت رزمنده ای است که وسط میدان، به همرزم اش به توصیه می گوید: انگار شمشیرت را باید تیز کنی.

تو بگو چه حالی می شود اگر طرف در بیاید و بگوید: شمشیر من، مال شخصی من است و تیزکردنش هم کاری بوده که شخصی بود؛ در امور شخصی من دخالت نکن!

خب او هم شاکی می شود که: شخصی باشد یا نباشد، اثرش را دارد بر کل جبهه می گذارد. کار مبارزه را برای تمام سرزمین سخت می کند. بی تفاوت بنشینم که هم خودت نفله شوی هم دیگران را عقب زمینگیر کنی؟ آن هم به بهانه ی حریم نگهداشتن؟

و اینکه تمام اینها از باب «تواصی» است. تواصی به حق و صبر، شرط عدم خسران انسان است. نیست؟

من باید به تو بگویم شمشیرت را تیز کن، تو هم مثلا باید بگویی اینجا نجنگ، برو آن جناح را پر کن. توصیه ی دو طرفه ای که رو به جلو است، خاضعانه است، برادرانه است، برای آدم های «هم ولا» است.

آدم هایی که در عالم ذر هم، باهم توی یک تیم بودند، و کار و عهدشان توی این دنیا معلوم است؛ با این همه «تهدید» و این همه «فرصت»، چرا غافل و مغفول از یکدیگر باشند؟

درباره اینجا