تبلیغات
سجاده ها - برق یقین
سجاده ها

دسته ها

.

آخرین ها

سابقه ها

برق یقین

تقریبا هر سه چهارماهی یک بار دست می دهد که سه چهار ساعت باهم گپ بزنیم.

وقتی مشغول تحصیلات تکمیلی در علوم انسانی شد، حرف های بیشتری برای زدن پیدا کردیم.

ولی، سه چهار سال پیش، از پایگاه محکم تری حرف می زد؛ دلش قرص تر بود؛ برق یقین ِ چشم هایش کدر نبود...

هر چه در درس و بحث پیش می رود، بیشتر به گزاره های شکـّی و شک برانگیزانه اش افزوده می شود تا به گزاره های قطعی و اطمینان آور اش.

به طور دقیق می شود گفت:

هر روز، «تردید» اش بیشتر می شود تا «یقین» اش.

یک وقت هست که یک شک، مقدمه ی ایجاد یک یقین می شود، - از نوع شبهاتی که مطرح و سپس حل می شوند یا سوالاتی که ایجاد و سپس جواب می گیرند - که نتیجه آن، محکم تر شدن اطمینان و تقویت دانش انسان است.

اما زمانی، تردیدها یکی پس از دیگری ایجاد می شوند، بی آنکه به سامان و عاقبتی برسند. و نتیجه ی بودن شان، شکسته شدن عزم، انهدام طمأنینه قلب و تضعیف قوت عمل است.

این مشی و سلوک، با قواعدی که شنیدیم نمی خواند. مثلا:

 در "واعبُد ربـّک حتّی یأتیک الیقین" اگر تقویت یقین، نتیجه ی استمرار در عبودیت باشد، روزافزونی شک، نشانه ای برای سیر معکوس در بندگی است.

اگر قوت یقین آدم رو به افول می رفت، عقل آدم باید عتاب بزند و عنان تحصیل و تغذیه صحیح برای نفس را به دست گیرد.

و اگر نکرد، پیداست که این غفلت، رو به قهقرا است...

 

گفتم: رفیق! وقتی بی مهابا و بی گدار این روند را ادامه می دهی، حرف های بیشتری برای «نزدن» بین مان پیدا می شود.

گفت: نه! بزنیم.

و نشستیم زدیم... زار زدیم.



--------------
پ ن:

فرموده اند:

"الیقین هو التصدیق، و التصدیق هو الاقرار، و الاقرار هو الاداء و الاداء هو العمل"؛

و نیز چه تأمل برانگیز است دوطرفه بودن این روند، که گفته اند: تا عمل در كار نباشد یقین حاصل نمی شود.

حساب کن اثر و انعکاس "یقین" نسبت به انقلاب را؛ که "تصدیق" و "اقرار" و "ادا" و "عمل"، همزاد و همنشین آن اند.

وه ! که چه حلاوتی ...

 

درباره اینجا