سجاده ها

دسته ها

.

آخرین ها

سابقه ها

روایات لبنانیه -1

گفتند برای برنامه ی قاده الشهدا، امروز ضاحیه تعطیل است رسماً. از جمله رایزنی فرهنگی.

از درب بسته ی رایزنی در بیروت دو راه داشتیم: برگردیم محل اسکان (همان شقه الغدیر که سفارت در اختیار قرارداده بود) یا برویم مسجد امامین الحسنین(ع) که صفر تا صدش کار مرحوم علامه محمدحسین فضل الله بوده و الان هم بزرگترین مسجد شیعی بیروت است. اقبال جماعت خسته اما مشتاق، به دومی بود و راهی شدیم. پانزده بیست دقیقه ای پیاده از پس‌کوچه های ضاحیه‌ی حزب الله رفتیم تا رسیدیم به مسجد علامه فضل الله.

مسجد دلباز و چشم نوازی است. رفتیم وضو بسازیم که به نوبه‌ی خودش شروع جالبی بود! برای وضو پله هایی را باید می رفتی پایین و بعد از دورةالمیاه فقط یک حوضچه بود پر از آب! و هیچ راهی به هیچ جای دیگری نبود. هفت هشت نفری در هیئت بلها، برّ و برّ به یکدیگر و به حوضچه نگاه می کردیم که یک لبنانی ایرانی‌شناس، ملتفت گاوگیجه مان شد و عملا تعلیم داد آداب خروج از مستراح این مسجد و ورود به شبستان‌ش را. می بایست خلع نعل و جوراب کنی، پاچه ها را تا زیر زانو بزنی بالا و از داخل حوضچه‌ رد شوی تا تازه بتوانی بروی جایی که روشویی دارد برای وضو. خشک کردن روی پای خیس برای مسح هم به خودت مربوط است و بس. و از آنجا پله می خورد به بالا تا داخل شبستان مسجد. بسی عریض‌تر از حوضچه های ضدعفونی در ورودی استخرهای خودمان است که بشود مثل آنجا قِسِر در رفت و از روی ش پرید و پا به آب نزد.

خنکای آبِ وصل به کر که جریان هم داشت هر چه خستگی بود را از پاها گرفت و هرچه نشاط لازم بود را داد. وارد مسجد که می شوی ترکیب ساده و سنگین چوب و سنگ سفید می بینی. ستون های بلند چوبی شاید 15 متر و دیوارهای سنگی با نقش های خاص خود به انضمام خنکای هوا و پاها حسی دارد که باید تجربه کنی.

داخل شبستان نشستیم به گعده که چهل دقیقه زمان باقی مانده تا اذان را کوتاه کنیم. استاد همراه مان، از ظرفیت‌های لبنان برای انقلاب می گفت. برخاستیم که دسته جمع برویم زیارت قبر علامه محمدحسین فضل الله که در زیرزمین مسجد خودش دفن شده است. صفایی داشت قبرش. علامه عالم لبنان بود. اصیل و پخته. نمایشگاه دائمی آثارش بساط وسیعی بود کنار هشتی ورودی مسجد. موضعی البته داشت در مقابل عملیات های استشهادی بچه های حزب الله.

بگذار روایت سید عیسی طباطبایی را همینجا بگویم: بعد از مراسم قاده الشهدا، روحانی سیدی را دیدیم در خیابان های ضاحیه که پیاده داشت مسیری را می رفت. آقا حمید که برای خودش دایره المعارفی از لبنان است از همان داخل اتوبوس اشاره کرد که این آقا سید عیسی طباطبایی است. توضیحاتی داد که مضمونش این می شود: اولین عملیات استشهادی که انجام شد کثیری از علما فتوای حرمت دادند به این قِسم خودکشی ها! حزب الله در اقلیت بود و استشهاد تنها راه ضربه و ایجاد روزنه ای برای تغییر موازنه قدرت. عملیات به این نحو بوده که جوان حزب الله، محموله انفجاری به خود می بندد و با ظاهری شبیه اغیار، نزدیک مواضع یا فرماندهان خاص می شود و از آنجا .... از آنجا به قول حضرت امام(ره)، نظر می کند بوجه الله.

به تبع این استشهاد یک نفر یا چند نفر، یا چند ده نفر، یا تسلیحات و مهمات مهمی از غاصب خبیث نابود می شود. حالا با آن فتاوای تحریم، اصل استشهاد که تنها حربه‌ی حرب بود زیر سوال رفته بود. همین آقا سید عیسی میاید تهران پیش امام(ره) و استفتاء می کند. امام روح الله سه بار با تاکید می گویند: «اکیدا جایز است، اکیدا جایز است، اکیدا جایز است.» اقلّ اثر این فتوا این است که کار حزب الله راه می افتد. و تاریخی- تمدنی که نگاه کنی نفس همچین فتوایی، باب بدیعی می شود در فقه‌الجهاد. تحفه سید عیسی طباطبایی این بود که دیگر تا امروز - اگر همان شرایط پیش آید- هیچ کس فکر نمی کند استشهاد خودکشی است. بلکه اکیدا جایز است، اکیدا جایز است، اکیدا جایز است!

بعدها البته علامه هم به صف موافقین استشهاد پیوست. و باید دانست که انتحار با استشهاد، زمین تا آسمان فرق دارد. درکات جحیم هم با جنات نعیم فرق دارد.

تا دو رکعت نماز تحیت مسجد بخوانیم اذان شد. حس شیعه‌گی خوبی داشت. با عتبات و مشهد و سایر شیعه نشینی ها فرق وافری داشت. مثلا اگر مسجد گوهرشاد سبز ملایم باشد با بوی عطر حرم، مسجد اعظم قم سرخ قهوه ای باشد با بوی دیفا، حسینه امام که آقا نماز می خوانند آبی سیر باشد با بوی عطر تیروز، و مسجد حاج آقا خوشوقت هم لاجوردی با عطر گل محمدی، اینجا همچین کرمی رنگ شفاف است با چیزی شبیه عطر هوگوباس البته ملایم تر. گرفتی حس و حالش را ؟

 

------------

پ ن1: «لبنانیـّه»ها با سایر نوشته های اینجا، هم‌فلسفه و هم‌ذات اند. اگر چه هم‌سیاق و همگون نیستند. 

پ ن2: نه عجله ای برای انتشار کل ماوقع سفر دارم و نه تصمیمی برای انتشار یکپارچه آن در قالب سفرنامه یا گزارش.

لذا هرچه دست داد را خرد خرد همینجا می گذارم. به شرط توفیق

درباره اینجا