تبلیغات
سجاده ها - سابقون
سجاده ها

دسته ها

.

آخرین ها

سابقه ها

سابقون

خطاب اصلی چند بیت زیر، رفقایی هستند که عزم تحصیل یا تجربه‌ی زیستن در بلاد خارج راکرده‌اند. البته نه از این باب که بریده باشند و نا امید در جستجوی دنیای بهتری از اینجا فرار کرده باشند، بلکه ارزش پایه و پایگاه نظام و انقلاب را در یک نگاه تمدنی و زمان شناسانه می‌دانند و رفته‌اند تا از طریق بستر و امکانات بهتر در یک مملکت دیگر، توشه ای برگیرند برای حل مسائل مملکت خودشان و بازگردند. که البته این سفر، لوازم و قواعد خودش را هم دارد. و نگرانی هایی هم. علی‌أی‌حال، بخشی از آن ابیات اینجا هم بیاید بد نیست:


من فقط می‌خواهمت کز سابقون باشی عزیز

هم‌‌مقام اهل عقل، اهل جنون باشی عزیز

 

انفجار نور، فصل انفتاح راه‌هاست

پیشرو شو تا به راهی رهنمون باشی عزیز

 

رفته‌های مانده‌، بسیارند اما کاش تو

پیرو  إنّا إلیه، از راجعون باشی عزیز

 

گام‌هایت راست در آراستن‌های برون

مرد درمان دژم‌‌های درون باشی عزیز

 

امتدادت تا افق - کز عمق تاریخ آمده است-

خواهدت تا سبزتر، تا لاله‌گون باشی عزیز

 

نقش دون از شأن تو ، از ساحت عزّ  ات به دور

صافـّات و مرسلات و مومنون باشی عزیز

 

رخت اتقان ات به تن، آزاده از اوهام و ظنّ

حکمت‌آیین، سقف برهان را ستون باشی عزیز

 

میمنه تا میسره، در جود و جهد و اجتهاد

باش تا از این سپاه و این قشون باشی عزیز

 

لهو‌ی افسانه‌ی رومی ز قلبت دور باد

عاری از رنگ و شرنگ دهر دون باشی عزیز

 

غیرت ات افراشته، ایثار و حزم انباشته

سربلندی صف شکن در آزمون باشی عزیز

 

آسمان را می خراشند آن عمارت‌های قصر

خوش‌تر آنکه بانی یک بیستون باشی عزیز

 

بین عود و تار و قانون، ساز همزادی خوش است

حیفی از گیتار، باید ارغنون باشی عزیز

 

هست امّیدم که تا روزِ بروز رازها

پاکبازی پیشتاز و ذوالفنون باشی عزیز

 

آرزوهای بعیدی نیستند این "کاش" ها

قائل‌ام هستی تمام؛ اما فزون باشی عزیز

***

نی! بهل تا بازپیرایم غزل را بیشتر

وصف واقعیت کند تصنیف با "هستی عزیز"

***

خاطرم جمع است، چون از سابقون هستی عزیز

هم‌‌مقام اهل عقل، اهل جنون هستی عزیز

 

انفجار نور، فصل انفتاح راه هاست

پیشرو هستی، به راهت رهنمون هستی عزیز

 

رفته‌های مانده،‌ بسیار  و  تو چون آزاده‌ها

پیرو  إنا إلیه، از راجعون هستی عزیز

 

بانی صدها بنا چون بیستون هستی عزیز

مرغ حقی خوش تر از صد ارغنون هستی عزیز

 

گر کنون در آسمان چونان ستاره زینتی

مستعدّ صولتی خورشیدگون هستی عزیز

-----

 پ ن 1: 

اولین از شعرهاست که آمده سر سجاده‌ها. البته بیان استدلالی کافی، در نوشته های قبلی حول همین موضوع و همینجا گذشته، ولی باید گفت: اگر آثار ذهنی می توانست جای آثار ذوقی را بگیرد یا اصلا اگر ذهن می توانست جلوی ذوق را بگیرد، میراث تمدنی‌مان چیزی غیر از این بود که الان هست. لذاست که من بی تقصیرم!

پ ن 2: 

               کاش توصیفی که با "هستی عزیز" آمد به نظم 

              شرم ویرایش نخواهد با غم "بودی عزیز"...

درباره اینجا