تبلیغات
سجاده ها - ناتمام
سجاده ها

دسته ها

.

آخرین ها

سابقه ها

ناتمام

عده ای از رفقای هم‌افق، که نیم‌دوری در فضای گفتمانی انقلاب زده‌اند، یک چیزی شنیده‌اند از این که غرب، بد است. حالا به هم ریخته اند. چهارکلمه خوانده که معاد و ابدیتی وجود دارد که در سبک زندگیِ غرب زده‌ی ما، مغفول مانده، حالا دیگر نفس کشیدن برایش سخت شده که هیچ، اینکه دیگران نفس می کشند را هم غلط می داند...! یعنی بی‌ظرفیت بازی تا این حد؟

نخیر! اگر به این قاعده بود که رهبر امت 50 سال پیش دق کرده بود. یا آن اساتید پیشرویی که قبل‌تر و عمیق‌تر از ما دهه شصتی‌ها، اینها را خوانده‌اند و نوشته اند، هیچ کدام را امروز با یک من عسل هم نمی شد خورد.

حال آنکه این پیشرو های پیش‌برنده، ابداً چنین دأبی ندارند. اینها که تماماً "حـُزنه فی قلبه و بـُشره فی وجهه" اند. بیش از 20 سال است که روزی 20ساعت دارند می‌دوند و می‌خوانند و می‌نویسند و درس می‌گیرند و درس می‌گویند و هر روز هم به ذوق و شعف‌شان افزوده می‌شود. با آنکه بیش از ماها "غرب‌گریز" و نیز "وهم‌ستیز" اند.

با وجود این‌همه حرف خواندنی و دستور شنیدنی، تنها کسانی که گرفتار اهمال و کم‌کاری اند با غصه‌ی غرب‌زدگی، این چنین از پا می‌افتند.

با الگویی که خمینی کبیر، از "انتظار" ارائه کرده، هیچ منتظری را دیده‌ای که سرخورده و مأیوس، یا بد عنق و بد اخلاق باشد؟

اگر آوینی می گوید "امام به ما آموخت که انتظار تنها در مبارزه است" این مبارزه لزوماً معارضه و مقابله و مجادله و محاربه و مقاتله نیست. رهبری می‌گویند: "هنر این است که آدم حرف حق را بدون اینکه ذره‌ای انکار در طرف مقابل ایجاد شود به او برساند."

اخلاق انکار و رفتار تدافع، گوشی برای شنیدن حرف‌های حق باقی نمی گذارد.

بر این اعتقادم که با الگوی امام(ره) اهل انتظار چند ویژگی دارند:

- اول اینکه "نشاط و امید" حکیمانه‌ای درشان هست. نه اینکه فقط "هست" بلکه "نمود" دارد و دیده می شود.

- دوم اینکه "رفق" و مدارا با مردم درشان هست.

- سوم اینکه "حزم" و دوراندیشی و تدبیر درشان هست. زرنگی و کیاست دارند.

- چهارم اینکه در "نظم" مثال زدنی‌اند. سیره خود امام را ببینید، شهید بهشتی را، شهید صدر را، ...

- پنجم اینکه نظم‌شان "نظم فرعونی" نیست. محصول تفرعن و خودپرستی نیست. و نیز پوچ و من‌درآوردی نیست. بلکه نظمی  است که انعطاف لازم را دارد و اهمّ و مهم کردن سرش می‌شود.

- ششم اینکه "اغتنام الفرصه" برایشان ملکه شده. هیچ فرصتی را تلف نمی‌کنند. یعنی کارها را در کمترین زمان و با بیشترین کیفیت انجام می‌دهند.

- هفتم اینکه اهل "مجاهده" و تلاش بی‌وقفه‌ اند. به محض فراغت از یک کار، کار بعدی را کلید می‌زنند. انگار قرار نیست دقیقه‌ای قرار داشته باشند.

- هشتم اینکه "آسوده‌طلب نیستند". رفاه‌طلبی می‌تواند آدم را حتی سر جانماز و سجاده یا پای صحیفه سجادیه زمین‌گیر کند.که: اینجا راحت ترم تا مثلا در میدان جامعه یا حتی در کارهای آشپزخانه. وگرنه بسا مواقعی که کار خانه عبادت‌تر از صحیفه خوانی باشد.

- نهم اینکه "مواسات و ایثار" دارند. از خیلی چیزهای خودشان می گذرند؛ از خیلی چیزهای خودشان.

- دهم اینکه ذره‌ای دیگران را کمتر و پایین‌تر از خودشان نمی‌بینند. هیچ کس را در هیچ موردی.

ایمان به وجود یک حقیقت ارزشمند که امروز در عالم مغفول مانده، آدم را "بد اخلاق" نمی‌کند، بلکه آدم را "فعال و برانگیخته" می‌کنند.

این ادراکی که خدا نصیب ات کرده، برای این نیست که دنیا برایت غیر قابل تحمل شود، بلکه برای این است که در "تغییر" این دنیا گام برداری. و إلا که "لله ملک السماوات والارض". خودش هم حواسش به ملک و سلطنتش هست "و هو الغنی الحمید".

این ادراکی که عنایت شده، زمینه‌ای است برای اینکه تو را تبدیل کند به "مجرای تحقق اراده خدا" در اصلاح همین دنیای غرب‌زده، نه اینکه سبب ضیق صدر و لفظ تلخ و خُلق تنگ، در تو شود. اینچنین که دافعه‌‌ی تو را هم می‌گذارند به پای گفتمان‌ات. و آنوقت مسئول هستی...

    نکن!  "شتاب‌زده" و "لاابالی‌" با آموزه‌های گفتمان‌ات رفتار نکن.

درباره اینجا