تبلیغات
سجاده ها - مطالب دی 1390
سجاده ها

دسته ها

.

آخرین ها

سابقه ها

حبل متین

*

در فتنه آدم یک دور اصول عقاید جواب می دهد! یعنی وقایع، از آدم از توحید می پرسند، از معاد و نبوت می پرسند، از امامت می پرسند و آدم ناگزیر است که جواب دهد. و بالاخره هم جواب می دهد. چه بخواهد چه نخواهد. با عملش البته. هم با اعمال قلبی اش، هم با اعمال قالبی اش. درست مثل همه شرایط هول و ابتلاء دیگر. مثل حالت احتضار، مثل شب اول قبر.

مهمترین چیز در فتنه و هول و ابتلاء "حبل متین" است. آن چیزی که آدم در طوفان به آن چنگ بزند و به خاطر اعتصام به آن خیالش تخت باشد. مثل حالت احتضار، مثل شب اول قبر.

حبل متین مردم در انقلاب امام (ره) بود. امام همان مرد آرمانی ایرانی ها هم بود. ایرانی هایی که طبق اخبار، هم امیرالمومنین(ع) و اهل بیت(ع) یک جور دیگر آنها را دوست می داشتند و هم زمینه ساز ظهورند.

اصلا ما دهه شصتی ها را که تا بحال به طور جدی در غربال نریخته بودند و تکان بدهند تا ببینند کی می ماند و کی می ریزد! قاعدتا باید وقتش می رسید.

فتنه برای آنها که حبل متین شان را در دست گرفته اند اما نه آنطور که باید و شاید، خودش یک نعمت است.

این فتنه های دم دستی گرچه خود تعیین کننده جهت های آینده هم هست، اما خودش یک پا آوردگاه خودشناسی است. تردیدی نیست که شرایط از این سخت تر هم خواهد شد. و پیچیده تر. و صراط ما باریک تر. و همه شان، آزمون های آزمایشی است.

ذیل موضوع تاریخ، در تعریف "عبرت" گفته اند:

استخراج قواعد، از وقایع گذشته، برای عبور از وقایع آینده.

 

* نوشته شده در 9دی 89، مفقود شده در احتمالا همان ایام! و پیدا شده در 14 دی 90.

انذار؛ از غلبه ی انکار

فرحناک، تشکیل گروه های امیدزایی از دانشجوطلبه های تازه نفس است که در مسیر های تخصصی مختلف وارد شده و هر گروه، در حلقه استاد یا اساتیدی، بر امری متمرکز اند. علاوه بر تحصیل دانش دانشگاهی در آن علوم، عن­قریب است که پای شان به رکاب اجتهاد نیز برسد.

خود را وقفِ از زمین برداشتن بار نرم افزاری انقلاب کرده اند و چنان که جود و جهاد می کنند، دور نیست که پرده را از الگوهای عام اداره حیات انسان - از گهواره تا گور- بر دارند.

و ناگزیر در این مسیری که می روند، مدل ها و الگوهای اولیه ای را تولید و عرضه می کنند تا محک آزمون و عملیات هم آن ها را بسنجد. و تمامی شان برخوردار از قوت هایی هست و لاجرم شامل ضعف هایی.

اما کیفیت مواجهه ما با مدل هایی که مدعی اند از دین برآمده اند، چگونه باید باشد؟

ملاحظاتی دارد. یکی اش آن است که:

باید جلوی لجام گسیختگی و استعلای ذهن را در مواجهه های این چنینی گرفت و تواضع معرفتی را حفظ کرد تا غرور و استغنا، محرومیت نیاورد.

کبریایی دین، ایجاب می کند که خیلی از فهم ها بعد از تواضع و تلمذ، حاصل شود. نه سر میز مناظره. فتأمل!

در روزگاری که به مرور و به آرامی، صید های اصطیاد شده از دو دریای قرآن و عترت، عرضه به بازار می شود و جشن های رونمایی از نظرات ناب الگوهای متعدد دینی و بومی، یکی پس از دیگری، بر پا می شود، اگر با اتکا به رسوب های آکادمیک امروز، به هر یک از این مدل ها بگوییم: «قاعدتا ً من، توان فهم تمام  ِتو را دارم، تو باید تمام  ِخودت را به محک فهم من عرضه کنی تا تو را ارزیابی کنم» این نگاه سوبجکتیو - که متاسفانه عمومیتی فراگیر هم دارد- مخلّ این سامان است. (گرچه سوال از اینجا آغاز می شود اما به همین جا ختم نمی شود.)

کار البته پیش می رود، و به منتهای نهایت خود می رسد، اما این «غلبه ی انکار»، هزینه ها را بالا می برد.

آن روز همه، توصیه به استماع قول و اتّباع احسن می کنند، اما نه گوش استماعی مانده و نه پای اتّباعی. و بی حساب، مروّجان مکتب انقلاب را مخاطب عتاب می کنند که: ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه؟!

محروم، آن کسی است که با فهمی نصفه نیمه و با یک مزمزه کردنِ نیم ساعته، بزند زیر میز! یا اگر احترام کرد و نزد، در ذهنش کنار دیدنِ سرفصل این مباحث، یک تیک بزند (که این را هم دیدیم و چیزی نداشت !) و آن را در خاطراتش بایگانی کند.

در مواجهه با قوت و ضعف های مدل های اولیه ی بومی، چه عکس العملی، "کاملا درست" است؟

تحمیل تصور !

اگر برای کسانی بیش از خودشان بیقرار باشی؛

برای آدم های ایمان­خواه ِ انقلاب­دوست ِ متخصصی که

ناخواسته تحت تعالیمی جهت دار

چنان که امام(ره) فرمود: تا مغز استخوان غرب زده شده ایم.

آن ها هم به همان قاعده

قد کشیده باشند برای خودشان

و تازه بالابلندی هم می کنند برای خودشان

تو اما می بینی که آنها

مستعد بودند که از برترین ها هم برتر باشند

اما با این جهت و زاویه ای که می روند

فرداها بخاطر نفهمیدن انقلاب اذیت خواهند شد

و از هَرَس شدن خودشان

یا نظرات شان

یا ثمرات شان

درد خواهند کشید

و این درد را تو پیشاپیش می کشی

و می چشی

و می خواهی بچشانی

و نمی شود

 

اگر این و امثال این، برای تو چیزهای مهمی باشد،

و برای خودشان آنقدر مهم نباشد

البته نه به خاطر عناد، که به خاطر عدم تفتن و التفات

گرچه که تو آنقدر برانگیخته باشی که تا جایی که دستت می رسیده

و دست­ اندازی نمی شده

دست برده باشی تا دستی بگیری

و بگذاری در دست یک بزرگتر ِراه­بلد ِدانسته­کار

و آن قدر از تو اصرار و از آن ها: یا بی خیالی، یا انکار

تا جایی که رنجانیده باشی شان

و رنجیده شده باشی از این رنجانیدن شان

و مدام دریغ می خوری که آن ها

دل نگرانی ات را در نمی یابند

و آن را از میان بر نمی دارند

یا منظور نظرت را کژ می یابند

یا دست کم، خیال را راحت نمی کنند که این نگرانی را دیده اند

و قلق و زجرت ات را

فهمیده اند

و حواسشان به حواس ات هست.

اگر کار به این جا کشیده باشد

آن وقت

فقط دعا کردن در دستت باقی می ماند و بس.

شکر می کنی که این را دیگر هیچ کس نمی تواند از تو بگیرد.

و دعا می کنی. آی دعا می کنی، آی دعا می کنی

بعد هم شاید یک خط، ناتمام، بگویی که:

من فقط می خواستم از سابقون باشی عزیز

ضمن استکمال عقل، اهل جنون باشی عزیز

...

- - - - - - - -

پی نوشت:

من ِشب است که این ها را نوشته.

من ِروز دارد نق می زند که: این ها تصورات توست، تو نمی توانی نظرت را به دیگران تحمیل کنی، آن ها خودشان می فهمند، اصلا تو فکرمی کنی کی هستی؟ و ...

من ِشب اما همچنان دعا می کند. آی دعا می کند، آی دعا می کند... .

مصدر

رشاد را خیلی ها به اشتباه مشدّد می خوانند: رشـّاد

رشـّاد اسم فعّال است. حال آن که رشاد - به یک اعتبار - مصدر است. 

همان رشد است. اهتداء هم هست.

مصدر، بن و ریشه ی فعل است.

کانون صدور فعل است.

مایه ی فعّالیت است.

رشاد، رشـّاد پرور است.

 - - - - - -

پی نوشت:

 ICU بودند. به دلیل حمله خفیف مغزی. الان رو به بهبود اند. 

شکر.

درباره اینجا