تبلیغات
سجاده ها - مطالب آبان 1390
سجاده ها

دسته ها

.

آخرین ها

سابقه ها

غنا و رقص

امروزه به برکت(!) مدرنیته علاوه بر «كتب ضاّله» با اسباب گمراه كننده‌ی دیگری به نام «امواج ضاّله» نیز مواجه­ایم! امواجی  كه به آسانی و حتی برای لحظه ای نمی‌توان آن ها را تحت اختیار خود قرار داد و هیچ چیز مانع ورود آن ها نمی‌شود. گویی همه چیز برای اینکه همه­مان با مقام و دستگاه و آواز و نت و ریتم­های مختلف، دمی تخدیر شویم آماده و مهیا است. شور و ماهور  باشد یا راک و هوی­متال ! همایون و نوا بدهم خدمت­تان یا جاز و پاپ و رپ ؟

 امام (ره) در چهل حدیث از قول استادشان آیه ا... شاه آبادی می فرماید: بیشتر از هر چیز، گوش دادن به تغنّیات، سلب اراده و عزم از انسان می كند.

شهید مطهری (ره) می نویسد: غناء موجب خفّت عقل می شود.  یعنی شهوات و هیجان ها را آن چنان تحریک می كند كه عقل به طور موقت از حكومت ساقط می شود و این همان خاصیتی است كه شراب یا قمار داراست.

غنا زمینه­ساز رقص است.

در سبک زندگی ما نمی دانم اما در سبک زندگی جناب مولوی، رقص و مطرب و دف و کف، به ظاهر جایشان اینجا بوده:

رقص آنجا كن كه خود را بشكنی                                  پنـبه را از ریش شهوت بـركنی

رقـص و جولان بر سر میدان كنند                                 رقص اندر خون خود، مردان كنند

چون رهند از دست خود، دستی زنند                          چون جهند از نقص خود، رقصی كنند

مطربانشان در درون دف می زنند                                بحرها در شورشان كف می زنـند

مثنوی معنوی، چاپ اقبال، صفحه 351

گوش ندادن

«سمع» یعنی حس شنوایی. «سماع» یعنی فقط  شنیدن؛ هر چند بدون اراده باشد. اما «استماع» گوش دادن همراه با پذیرش قلبی است كه بدون إعمال اراده، محقق نمی‌شود.

مقصود از «استماع قرآن» استماع با خصوصیات ویژه‌ای است كه دگرگونی روحی و معنوی در انسان ایجاد كند و چنین استماعی است كه مورد سفارش قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) بوده است.

خاموشی و سكوت در هنگام استماع قرآن موجب رقّت قلب و انقلاب روحی و خوف توأم با حزن است. قرآن در این باره می‌فرماید: از شنیدن آیات قرآن لرزه بر اندام كسانی كه از پروردگارشان می‌ترسند، میافتد؛ سپس برون و درون­شان نرم و متوجه ذكر خدا می‌شود[1]

نیز، انقلاب روحی عالمان مسیحی را در اثر استماع قرآن چنین بیان می کند: « و هر زمان، آیاتی را كه بر پیامبر نازل شده، بشنوند؛ چشم‌های آنها را می‌بینی كه به خاطر حقیقتی كه دریافته‌اند، اشك می‌ریزد و می‌گویند: پروردگارا! ما ایمان آوردیم؛ پس ما را جزء گواهان بنویس. »[2]

در عوض عده ای را می شناسیم که وقتی قرآن مجسم در مقابلشان به نطق می ایستاد، سر و صدا می کردند تا جمعیت صدای حسین(ع) را نشنوند. می دانند معجزه­ی سخن حق را و اعجاز گوش فرا دادن به آن را.

این هم یک انتخاب است برای سبک زندگی. اراده کنیم و تصمیم بگیریم که خودمان را محروم کنیم از نور!  پرده را هم بیاندازیم تا آفتاب، داخل نتابد.



[1] زمر23

[2] مائده83

دو نوع داغ مهدوی

"داغ مهدوی" در سینه آدم دو نوع دارد:

یک آنکه: تلاش­­ات و طلب­ات آن باشد که لیاقت سربازی پیدا کنی. عنایتی شامل­ات شود که هر استعداد بالقوه ای که خداوند در درون­ات به ودیعه گذاشته را آنقدر کامل و جهت­دار رشد دهی تا قابلیت و ارزش تقدیم داشته باشد.

این طلب، هم در نوع خود کم­نظیر است و هم اگر قبول افتد سعادت دنیا و آخرت را در پی دارد. اما یک نقص دارد و آن اینکه این طلب و عزم، بر محوریت خود توست. یعنی کافی­است با نگاه شیعی کمی نگرانی از آینده خودت داشته باشی و دو کلمه هم از بی­اعتباری و پوچی آمدوشد های دنیایی شنیده باشی تا یک حضور اصیل­تر و با دوام­تر را اراده کنی. و آن بشود حضور پای رکاب امام(عج). اما توصیف یک جمله ای اش این می شود: «من برای سعادت­م باید سرباز امام(ع) بشوم.»

دو  آنکه: آنچه سینه­ات را می­فشرَد غربت خود امام(عج) باشد، ظلمی تاریخی که در حق خود امام(عج) شده و می­شود داغ و بر دلت می­نشاند. اینجا خودی نیست که نگران آینده اش باشی. تمام افق­ات را امام (عج) پر کرده. حتی اینکه "خودت را نمی­بینی" را هم نمی­بینی. هم­او که تمام عالم را پرکرده قلب ناچیز تو را هم پر می کند و آن را از خودت می­گیرد و یاد خودت را از یادت می­برد و یاد خودش را جایگزین می­کند. توصیف یک جمله ای اش این می شود: «امام(عج) باید حکومت کند. همین.»

 

مردم ببینند؟

می گویند: باید داشته ها را نشان داد و در معرض رویت مردم قرار داد: و استنادشان به این آیه شریفه است که :

"فأما بنعمۀ ربک فحدث" نعمت های پروردگارت را بازگو کن.

اما این استناد چند نکته دارد:

یک: نعمه: ذکر باید ذکر "نعمت" باشد.

دو: ربک: ذکر نعمت باید متذکر "ربوبیت" شود.

یعنی طرف مقابلت با دیدن امکان یا برجستگی یا بروزی که از تو می بینند:

اولا نعمت را ببیند.‌  ثانیا متذکر اسم رب خداوند شود.

در نعمت تنعم هست. و تنعم بیش از آن که فرصت­ساز باشد، تکلیف­ساز است. یعنی بیش از آنکه آورده و داشته محسوب شود یا به عنوان امکان و برتری موجود باشد برای انسان یادآور وظایف و تکالیفی است که در اثر آن نعمت متوجه او شده است.

و با تذکر "ربوبیت" انسان یادآور اسم رب خداوند می شود. حال آنکه امروزه عمدتا افراد با دیدن این برتری ها متوجه خود فرد می شوند. یعنی یا توجه شان به تلاش او جلب می شود یا به امکاناتی که در اختیار داشته یا هوش و تدبیر او و... .

و نکته پایانی اینکه قواعدی مانند "تعز من تشاء" و یا  "ان الله یدافع عن الذین آمنوا" و ...  هم وجود دارد که به نوبه خود و تا حدودی از وظیفه انسان در معرفی خودش می کاهد!

بسط وجود مافوق در مادون

 

یک اصل اینکه: بین امام و امت رابطه وجودی برقرار است. به این صورت که امت بسط وجود امام است.

و استفاده از این اصل، اینکه: در تشکیلات نیز، آنجا که سلسله مراتب زیرمجموعه، رابطه خود را با مسئول، به صورت "وجودی" تعریف می کنند (چه وجودی بودن این رابطه، تعیین شود و چه تعیُِّن یابد)، عمل و اراده ی مسئول مافوق، در اراده و حالات نیروهایش تاثیر می گذارد واین تاثیر ورای تاثیر و تأثـّر ظاهری است.

به این معنا که اگر وجود امام[1] در بُعد یا در شأنی ضعیف یا ناقص شود همان بُعد در مأموم ضعیف یا ناقص می شود حتی اگر این ضعف امام بروز و ظهور ظاهری نداشته باشد. مثلا اگر امام تشکیلاتی کرخت و بی رمق شود اعضا هم چنان می شوند حتی اگر بی رمقی و کرختی را در برخورد ها و دیدارهایشان با او، در او نبینند. اگر بی­نظم شود اعضا هم بی­نظم می­شوند با آنکه در اثر حفظ ظاهر او، به ظاهر بی­نظمی ای از او ندیده­اند.

و این ارتباط برای آن مأمومی که رابطه وجودی بیشتری با امام برقرار کرده به نسبت سایرین بیشتر است.

 


[1] کاربست واژه های "امام" و "ماموم" برای تشکیلات مسامحتاً و با اغماض بسیار است!

الان در قیامت

>> ملاصدرا می­گوید: نفس مجرد است. یعنی در چهارچوب زمان و مکان نیست. اما توجه اش به ابزارش (که الان بدن است) ممکن است به این زمان و این جا محدودش کند. اما مثلا در خواب که تعلق و توجه نفس به بدن کمتر می­شود چیزهایی را می­بیند که بعدها اتفاق خواهد افتاد.

همین حضور در یک زمان دیگر می تواند تا قیامت نیز ادامه یابد.

هر نفسی بالقوه مستعد این حالت هست. آدم باید این بالقوه ها را به فعلیت برساند. یعنی نفس اش را تربیت کند تا در همین دنیا تجردش را عینی کند.

>> امام صادق(ع) می­فرمایند: هرکس بگوید قیامت بعداً اتفاق می­افتد از ما نیست. (از اهل­بیت نبودن یعنی از باقیمانده­ی گِل اهل بیت نبودن! یعنی شیعه نبودن! یعنی روز "إن إلینا ایابهم" به اهل بیت بر نگشتن! یعنی هیچی.)

>> پیامبر(ص) می­فرمایند: ألانَ قیامتی قائِم. (همین حالا قیامت من برپاست) یعنی الان من در قیامت­م حاضرم.

 

آن تربیتی که ملاصدرا می گفت یعنی نفس ات را شبیه نفس پبامبر(ص) کنی. یعنی چطور؟

دو نوع معرفت امام (ع)

 

یکی می گوید: من باید امام(ع) را بشناسم.

 

اما دیگری می گوید: امام(ع) باید شناخته شود.

درباره اینجا