تبلیغات
سجاده ها - مطالب آذر 1390
سجاده ها

دسته ها

.

آخرین ها

سابقه ها

حربه ی عذرخواهی

دویست سال طول می کشد تا میدل­کلاس ها و های­کلاس های شهرنشینی در یک جامعه ی مطبـّق! (طبقه طبقه شده) بفهمند که با رسوب کردن حرص «عذرخواهی طلبی» چه بلایی بر سرشان رفته.

گرامیداشت و تعظیم امت توسط حکومت و توجه شریعت به ملت، در قاموس ما یک جور دیگری است که از اساس با این رقم تحمیق و استحمار مردم توسط دولت های مدرن، توفیر دارد.

تشنگی

بیچاره می گفت: می­­ خواستند از تشنگی سرویس اطلاعاتی ایران استفاده کنند.

غافل که اینجا ملت، کلی این در و آن در می زنند تا برسند به تشنگی.

اصلا تشنگی از اجزاء ثابت برنامه های ما بوده.

تشنگی برای ما یک مقام است.

که نصف کارها اگر تشنه نباشیم انجام نمی شود...

طاهر

بچه تر که بودم مدت ها دنبال کسی بودم که آثار حضرت امام(ره) را شرح داده باشد: شرح حدیث جنود، سر الصلاه و آداب الصلاه، معاد، مصباح الهدایه و ...

فضلایی پیدا می شدند، اما هر کسی یک ضلع از هندسه معرفتی یا سیره عملی امام(ره) را گرفته بود و رها نمی کرد! نمی توانست رها شود ...

همین قدر می دانستم که اگر کسی شرحی قابل اتکاء از آثار و آراء امام(ره) ارائه کند حکماً هم­عالم با امام(ره) است. و این برای ما که اشک های پدرو مادرمان در خرداد 68 از اولین خاطرات مهم حیات مان بوده، بسیار مغتنم است.

تا رسانده شدم به استاد طاهرزاده. مرحبا به محبوبنا صادق!

بعد کشانده شدم به سایر آثار شان:

با حکمت متعالیه عجین شده بودند.

در گفتمان انقلاب، پیش­دستانه خلق ادبیات و چارچوب می کردند.

مباحث اخلاقی و عرفانی شان ظاهراً سفرنامه یا حسب حال بود.

غرب را حسابرسی کرده بودند! با گزینشی از قرائت فردید از زبان هایدگر توانسته بودند راه را بسیار کوتاه کنند. استخدامی حکیمانه، به اندازه و لطیف.

هنوز هم آن هایی که می شناسندشان به انتفاع و استضائه ایشان از تفسیر المیزان غبطه می خورند؛ به خاطر انسی که با آن دارند و نکات نابی که از آن صید می کنند.

شعایر و آداب عبادی، شرح احادیث، فعالیت های فرهنگی اجتماعی، خانواده و تعلیم و تربیت و ...

خلاصه عالمی دارند.

اما

دوست دارم یک روز بروم داخل قلبشان ببینم از تو چطور است؟

 

خطور مَـلکی

تقریبا همه دوستان اذعان دارند که در اکثر شب­ها، به یاد حجم و ظرافت کارهای پیش ِرو میفتند، نتیجه آن است که هربار این تصمیم را تازه می­کنند که: عزم­ و اراده ام را تقویت کنم، و نظم و تدبیر ام را، و جدیت و تلاشم را و ...

البته این برای آن هایی است که خوف و یأس برشان غالب نمی شود.

و این، حکایت اکثر شب هایی است که فرصتی برای محاسبه و خلوت با خویش دست دهد.

خاستگاه این نقطه مشترک بین دوستان، آن وقتی برایم باز شد که حدیثی روزی­ ام شد. در آن حدیث پیامبر(ص) برای تمام سنین، تذکراتی داشتند و برای سن ما هم:

ان لِلّه ملکاً ینزل فی کل لیلة فینادی: یا ابناء العشرین جدّوا و اجتهدوا...

خداوند را فرشته ای است که هر شب فرود می آید و ندا می دهد: ای جوانان بیست ساله! جدیـّت و اجتهاد داشته باشید[1].

خطوراتی که بر انسان می رسد را 4 دسته کرده اند: ربانی، ملکی، نفسانی، شیطانی

گفتم لابد تذکر هرشبه ی رفقای 20 تا 30 ساله، محصول نفحه ای است که این ملک زحمتش را می­کشد...!

استاد طاهرزاده راجع به نفحاتی که از ملائکه می رسد (که احتمالا همان خطورات ملکی هستند) می گفتند: اگر به نفحه یا تذکر ملکی بی توجهی کنید، این بی توجهی آن ملک را ناراحت می کند و این ناراحتی اثراتی دارد ...


 

[1] - مستدرک الوسایل، ج 2، ص 353

تدبیر حیات، مبتنی بر ؟

انتخاب جهت یا مسیر کلان در زندگی، برای رفقایی که امروز تنفس در عالم دینی را می طلبند اصولی دارد.

از مهم ترین این اصول، ابتنای مسیر بر مهدویت است.

مهدویت فعال، مهدویت آماده­گر، مهدویتی که انقلاب می کند، نه مهدویتی که عزلت و انفعال می آورد.

مهدویت فعال درک منـّتی است که خداوند بر شیعه گذارده تا در تقدیر سرنوشت جبهه حق در عالم، ممهّد و زمینه ساز باشد. (کتاب «نظریه اختیاری بودن ظهور» از آقای نودهی در این باره کافی است.)

امروز اگر جهت یا مسیر آدم، مبتنی بر مهدویت فعال و نیز محصور در آن طراحی نشود، تا همیشه:

-          تشتـّت و تذبذب در روح آدم تردّد می کند.

-          سرهم­بندی امور و فعالیت ها، یک عادت می شود.

-          وصله پینه کردن علوم و فنون مختلف به هم و چینش تحمیلی آنها در کنار هم، برای محصّل گریزناپذیر می شود.

-          اتصال و امتداد «مبانی فکری» در «ماموریت های عملی» بر قرار نمی شود.

-          دیدگاه های اصلی ِ اصیل از دیدگاه های فرعی و روزمره، قابل تفکیک نمی شود.

-          در اولویت بندی و رتبه بندی انتخاب ها، «تشخیص» بسیار سخت و «تصمیم» بسیار سخت تر می شود.

-          ...

(خلاصه حیات آدم، به باد می رود!)

باید نشست و همه داشته ها و دستاوردهای عمر ماسَبق را دمونتاژ کرد، و گذاشت یک گوشه؛ آنگاه مبتنی بر مهدویت فعال، هر کدام که به کار می آمد را برداشت و روی زیربنای بدست آمده، بنا کرد و هر کدامشان که به کار نمی آمد را ریخت دور؛ بی تکلّف و تعلّق.

بایسته ها و اقتضائاتی دارد، اما شدنی است. که الزامی است.

نیست؟

تحدید به تخصص

دوستی گفت: شما که تخصص تان گفتمان انقلاب است راجع به فلان موضوع نظرتان چیست؟!

یک لحظه خشکم زد: تخصص گفتمان انقلاب؟! یعنی چی؟ مثلا یک نفر متخصص برق است، یکی فلسفه، یکی هم گفتمان انقلاب اسلامی؟!

مثل اینکه بگویند: فلان قشر جامعه که مشغول تمدن سازی هستند...! آیا یک کاری که برآیند وجودی همه است را می شود وظیفه ی یک قشر تلقی کرد؟

یا مثل اینکه بگویند: شما که تخصص تان بندگی است ... ! آیا یک کاری که تمام بودن و شدن آدم را شکل می دهد را می شود کاری کنار باقی کار ها تصور کرد؟

نمی شود مثل علم زده های نو کیسه، بیرون از همه سنت ها و قواعد و تعلقات بنشینیم و همه چیز را تحلیل کنیم.

من برای جوان دینداری که خودش را بیرون از «موضوعی که محیط بر خود اوست» توهم می کند و اسمش را می گذارد «مواجهه ی علمی با موضوع» متأسف و از او متعجب ام.

من برای جوان دینداری که روشنفکرمأبانه روی کره زمین قدم می زند و با عقل عرفی اش چرتکه می اندازند و همه چیز را اندازه گیری می کند در حالی که بر همه چیز، استیلای دانشی می طلبد نگرانم.

تنهائی ِ این آدم، مستغنی از «ربط» بودن او، استدراجی که بر او جاری شده، غصه می شود توی دل آدم.

گفتمان انقلاب در برش ها و منظر های مختلف انعکاس های مختلفی دارد. مثلا در بـرش فردی و خانوادگی اش خاستگاهی برای یک سبک زندگی است... .

تخلفات سبحانیه

امروز پارسال، (چهارشنبه 17 آذر 89 ) اولین آفتابی بود که محمدسبحان می دید. نشسته بودم در اتاق 403 بیمارستان نجمیه که این چند خط را نوشتم:

هوای تهران به نحو شدیدی آلوده است. از وسط اتوبان کرج طرح زوج و فرد شروع می شود! (می گویم اگر منظور از "زوج"، ازواج بودند و منظور از "فرد" مجردها، آنوقت کدام روز در تهران شلوغ تر بود؟ یا تکلیف سه نفره ها چه می شد؟ زوج می شدند یا فرد؟!)

ما دیشب حدود ساعت 21 سه نفره شدیم. امروز زوج است و ماشین مان که الان در پارکینگ مجاور بیمارستان است فرد است. و ساعت 14 ساعت ترخیص.

بنابراین برای اینکه برویم کرج از لحظه استارت تا وقتی به مرز تهران در اتوبان کرج برسیم داریم خلاف می کنیم!

محمدسبحان را بگو؛ روز اول عمری 30 ...40 کیلومتر خلاف می کند!

البته خودش می گفت: کسی که روز دانشجو به دنیا می آید حکماً می داند قوانین اعتباری اند، پس بعضی جاها خلاء قانونی وجود دارد. مثلا در نظر بگیرید که یک نفر برای اینکه به دنیا بیاید، بخواهد از کرج بیاید بیمارستان نجمیه واقع در تقاطع جمهوری و مرحوم حافظ و آنجا هم یک روز بیشتر کار نداشته باشند. آنوقت این آدم به هر حال یک روز باید خلاف کند؛ یا در روز ِرفت یا در روز ِ برگشت! این چه مملکتی است که هی  قوانین ش خلاء دارند! تازه اگر هوا را هم آلوده کرده باشد این خلاء بیشتر هم می شود!

و ادامه داد: بیمارستان های کرج را هم که اصلا حرفش را نزنید. آنجا ها که اصلنم مثل نجمیه نیستند. چه معنی دارد آدم برای اینکه به دنیا بیاید مادرش را ببرد یک جایی که پرسنلش محجوب نباشند و مردها در بخش زنان هی آمدوشد کنند و نمازخانه اش پیش موتورخانه اش باشد و خانم­ دکترهایش کفش پاشنه بلندِ تق تقی بپوشند و هی تق تق بروند روی اعصاب یک مرد نامحرم که تازه به دنیا آمده؟

دیدم ظاهرا دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد! مخصوصا اگر اول محرم به دنیا آمده باشد...

امان‌ نامه

امان نامه معنای تامین دارد.

تامین‌نامه یعنی حمایت صفر تا صد: معیشت خوب و درآمد مطلوب، شأن اجتماعی بالاتر و برانگیختن احترام بیشتر، فرصت ارزشمند تحصیل و دست گرفتن کرسی تدریس، زمینه سازی انجام کارهای چشم گیر و مهم، ایجاد حس «امکان برنامه ریزی خودم برای آینده خودم»، تمامی این جذابیت ها وقتی قرار می گیرد کنار این گزاره ی مسموم که «می توانی کنار همه اینها به عقاید خودت هم معتقد باشی و به عبادات و معنویات خودت هم برسی» نتیجه اش می شود: پذیرفتن امان‌نامه!

در انقلاب، برای خیلی ها تامین‌نامه می آید. بیراه نیست اگر بگوییم مثل شب عاشورا.

به همان قاعده اضافه می شود که: امان نامه های شب عاشورا برای اصحاب خاص می آید. نه آنها که در کوفه همراه دشمن شده اند، نه آنها که پیش تر از امام(ع) بریده اند، بلکه برای عباس ها، برای علی اکبرهای انقلاب امان‌نامه می آید... .

 عباس اما بعد از امان‌نامه از شرم به خیمه امام(ع) بازنگشت. شرم که چرا باید دشمن به او و پذیرفتن امان نامه امیدوار می‌بوده.

با این حال امام(ع) رفت به خیمه عباس. و رخصت اش داد:

          - عباس! می خواهی می توانی بروی...

 عباس ولی برای اینکه بماند دست به دامن خود امام(ع) شد؛

اصحاب، التماس کردند تا بمانند... .

 

امام(عج) هم رخصت می دهد. می خواهی برو.

 

چشم داشته باشی و نگاه کنی می بینی جماعتی هم به سادگی این امان‌نامه ها را می پذیرند و می روند.

تنها دلیلش را قرآن می گوید: ذلک بأنـّهم استحبـّوا الحیاه الدّنیا علی الاخره...

 

واکسینه ی فکری

مطرح کردن یک آسیب به صورت ناقص یا عقیم ، آن را «پایدار» تر می کند.

مثل واکسن - بلا تشبیه البته! - که ابتدا کمی بدن را تحت تاثیر قرار می دهد اما بعد از آن دیگر مقاوم است.

اگر به هر دلیل نمی توانی نکته یا نگرانی ات را بطور کامل برای مصاحب ات منعقد کنی و جا بیندازی، طرح نکنی بهتر است؟

مادرم

دیروز مادرم گفتند:

این­همه کارهایی که می­کنی، اگر خدا مشتری­اش نیست، اصلا یکی­ش را هم نمی­خواهد انجام بدهی!

بعد، چند ثانیه سکوت؛

بعد، بغض کردند؛

بعد گفتند:

اگر مشتری­تان خدا نیست،

اصلا نمی خواهم­تان... .

 

آسمان دلم ریخت وقتی خدا این جمله را شنید .

چمران های نسل 3

رفقا یکی یکی می روند برای درس خواندن به خارج از کشور؛ اروپا، آمریکا، یا جنوب شرق آسیا.

پاره ای می گویند که قصد ماندن ندارند. و پاره ای هم حواله به تقدیر می کنند.

عده ای تحصیلاتی دارند که در حوزه های کاربردی (فنی مهندسی یا پزشکی) است. و بعد از باز گشت با کمی بالا و پایین کردن، بالاخره شغل و جایگاه اجتماعی و درآمدی برای شان دست و پا می شود. این در کنار همه پیشنهادات چرب و شیرینی است که از خارج مدام برایشان می آمده و می آید.

گرچه یکی از همین دوستان متعهدم - که می گفت قصد ماندن ندارد -  بعد از اتمام تحصیل، 6 ماه به خودش فرصت داده بود که در وطنش کاری بیابد که درخور شأن­اش باشد. به هر پیشنهادی که شد راضی نشد و آخر بازگشت همانجا که درس خوانده بود. خب آن جا پیشنهادات بهتری داشت.

زمینه تحقیق و استمرار تحصیل که برای ایشان هست. روزی موسـّع تری هم که می رسد. تازه می توانند آنجا الگوی مسلمان موفق باشند و فخر اسلام و ایران. به علاوه مایه مباهات خانواده؛ که پسرمان خارج است...! در کنارش هم منتفع از آب­باریکه های معرفتی و معنوی رایزن محترم فرهنگی در مراسم تعظیم شعائر و امثالهم.

موفق ترین الگوی این مدل شهید چمران است - البته نسخه ی قبل از انقلاب ایشان -. خدایش غریق رحمت کناد به شدت.

اما معدود بودند رفقایی که رفتند و بازگشتند و ماندگار شدند. کسانی ماندند که می دانستند اینجا کجاست. و چه باری از این همه بار بر دوش آنهاست. تنها افرادی بازگشتند که خودشان را در اطلس انقلاب مکان­یابی کرده بودند. و در یک کلام می دانستند که کجای این مملکت منتظر آنهاست.

این، از آن عده ای که امور کاربردی را ­آن­طرف می­خوانند با این هدف که دانش و تجربه­شان را بیاورند این­طرف. خدا عمر و عزت­شان افزون کناد.

اما عده ای در خارج، تحصیلاتی دارند که یا دقیقا علوم انسانی است یا میان­حوزه­ای است... .

اذان شد. باقی اش بعدا ً.

ذهنانیـّت

قاعده آن است که «ذهن» جولان می­دهد و خیز برمی دارد، «عقل» چراغ می­اندازد و نشان می­دهد، و آنگاه «قلب» در می­یابد و می­فهمد. «نفس» هم برای همه اینها مثل تـُنگ است برای آب؛ یعنی مشرف بر این سه است و بستر همه این ها.

اگر ذهن جوّال، جلو برود اما نه عقل همراهی اش کند نه قلب، آدم مدرن­زده می شود.

مدرنیته، ذهن را بزرگ می کند تا عقل و قلب نباشند.

عالم مدرن، انقلاب را برای آدم از اولویت و اصالت می­اندازد.

این اتفاق بزرگ شدن ذهن و کوچک ماندن عقل و قلب، آخر آخر آخرش، بریدن از انقلاب است:

اول، آدم را از انقلاب می­گیرد.

و بعد انقلاب را از آدم می­گیرد.

گرچه انقلاب هم، راحت غربال می کند. راحت.

إذن

بعضی خانه­ها إذن دارند.

بعضی بیوت، مصداق «بیوت ٍ اذن الله ان تـُرفعُ و یُذکرُ فیها اسمه، یسبح له فیها بالغدو والاصال» اند.

هیأت با این امید در بنیاد برپا شد که دست­مایه ای شود برای خدا، تا آنرا هم از این بیوت قرار دهد...

کارهای زیادی برای آنجا هست. اسم­های زیادی هست که باید آنجا «تـُرفعُ» و «یُذکرُ» فیها.

الهی! بدم المظلوم....

چرا تشکیلات؟

v       تشکیلات قبل از هر چیز،  بستر «رشد جامع» اعضای آن است و کلیه ماموریت ها پیرامون رشد و به دلیل رشد انجام می گیرد.

v       تشکیلات در مقام نظر، مسیر انتقال «معارف» صحیح است و در مقام عمل، بستر کشف و عمل به «تکلیف».

v       مهم ترین دلیل حضور در تشکیلات، آن است که «منتظر مصلح خود باید صالح باشد» و امروز از شروط صالح بودن، مصلح بودن است.

سبک باری

وما تقدموا لأنفسکم من خیر تجدوه عند الله[1]

با خودت بر ندار، سبک­باری­ات کم می­شود. بفرست جلوتر برود، آنجا که می­روی می­بینی مهیـّای توست.



[1] بقره -110

درباره اینجا