تبلیغات
سجاده ها - مطالب بهمن 1392
سجاده ها

دسته ها

.

آخرین ها

سابقه ها

فجریـّه

صفر: انفجار نور، آنقدر پدیده‌ی مشعشعی است که راحت نمی‌شود نگاهش کرد؛ درست مثل خورشید. علی‌الخصوص برای چشمی که مسلح نباشد.  ولی موج اش آنقدر گیرا است که نمی‌شود هم انکارش کرد. در این میان عده‌ای هستند که نفی و انکارش نمی‌کند، بلکه به حقانیت‌ و ماندن‌اش اذعان هم می‌کنند و حفظ نظام را هم مهم می‌دانند. اما فقط اذعان می‌کنند.

یک: صرف اذعان به اینکه حفظ نظام مهم است کافی نیست ابداً. چه بسا هیچ دستگیری هم از انسان نکند. اگر در همین حد باقی بماند، تنها شعاری است محض رهیدن از فشار وجدان یا جوابی است برای طفره رفتن از ملامت این و آن.

هر کس که معتقد به این قاعده است که "حفظ نظام از اوجب واجبات است" طبیعتا می‌پذیرد که باید برای این حفاظت "اقدام" کرد.

حفظ نظام، فهم مبانی و اصول می‌خواهد، مراقبت و رصد می‌خواهد، نیازشناسی می‌خواهد، مایه گذاشتن برای حل مسائل می‌خواهد. و این مرحله هم مثل همه مراحل ایجاد و پیشرفت انقلاب، بر دوش آحاد امت است نه سازمان‌ها و نهادهای ذیربط! و گرنه اگر شهروند ایرانی هم این را به گردن حاکمیت بیاندازد می‌شود هم‌عاقبت با آنهایی که گفتند: فاذهب أنت و ربک فقاتلا، إنّا هاهنا قاعدون.

این طور است که اذعان کردن بدون عمل، با اذعان نکردن، هم‌پایه و هم‌مایه است. تنها اثر وجود اذعان بدون عمل این است که اگر نظام از دست رفت(!) اجمالا حس تأسف و تأثری به این شهروند محترم دست می دهد که: آخی... چه بد شد. حیف بود!

خلاصه هر حفظی مراقبت دارد، رفع حاجت دارد، دفع آفت دارد... پای امور تمدنی عمر باید بگذاری تا ثمر دهد. نه که اجمالا در  منتها‌الیه قلب‌ات، آن گوشه‌ی پایین سمت چپ‌اش، یک حس خوشایندی داشته باشی و خلاص.

دو: این مراقبت و نقش آفرینی در تطبیق کامل با رشد و تعالی خود مکلفین و حاملین این امر نیز هست. و چه بسا منطبق ترین الگو برای نیل به حسن عاقبت و پربازده ترین انتخاب باشد. چرا که نه آمدن ما در این زمان اتفاقی بوده نه بودن ما در این زمین. نه اینکه در دوران نشو و نمای انقلاب زاده شده ایم بر پایه‌ی شانس بوده و نه اینکه آهنگ تغییر معادلات عالم را کم و بیش شنیده ایم.

سه: هرچه تمدنی‌تر نگاه کنی و ملتفت‌تر به شرایط تاریخی باشی، بیشتر تایید می‌کنی که انقلاب، یک و فقط یک شاهراه انحصاری را پیش روی‌مان قرار داده است که التفات و تأمل هر صاحب ظرفیتی بر این شاهراه، هم معین‌کننده نقش اوست، هم مایه‌ی خاطرجمعی‌اش از صحت نقش‌آفرینی. و آن شاهراه جز این نیست: "تلاش برای اثبات کارآمدی اسلام در اداره حکومت" (خدا رحمت کند شهید بهشتی را)

چهار: کسی که دنیا را اهمّ امور خود قرار داده که کلاً به کنار، کسی که وجهه تامّ و تمام همت اش را رشد خودش قرار داده هم باز به کنار، حتی کسی که امروز خود را وقف اسلام هم کرده - مثلا طلبگی می‌کند و درس و بحث و محراب و منبر دارد یا خیریه ای زده و مدرسه و جهیزیه و شیرخوارگاه و درمانگاه می‌سازد- در حالی که غافل و فارغ از "اثبات کارآمدی اسلام در اداره حکومت" باشد، حق تنفس در جبهه‌ی حق را چنان که بایسته است ادا نکرده. اگر مجتهد است کارکرد تمدنی یک مجتهد قبل از سال 42 را دارد و اگر خیـّر است هکذا.

پنج: هرکسی که تحت تصرف نفس قدسی خمینی کبیر قرار گرفته، تا هم‌سنخ با ذات انقلاب نشود، در سیر و مسیر خود آرام و مطمئن نخواهد شد. هر کس که شعاعی از فجر امام و انقلاب روزی‌اش شده، تا برای خودش جایی را در مسیر اثبات "کارآمدی اسلام در اداره‌ی حکومت" پیدا نکند، سرگردان است و مستقر نخواهد شد. 

دقت می‌خواهد که ببینیم این ماموریت، شامل همه حوزه‌های دانشی، بینشی و مهارتی می شود. چه زمینه‌های تکنیکی و صنعتی، چه زمینه های زیستی و پزشکی، چه علوم انسانی و اجتماعی، چه علوم عقلی و تجریدی و الهی و ...و می‌بینیم آنقدر مسائل موجود، متنوع است و آنقدر حوزه‌های مسئولیت، متکثر است که اگر تمام مستعدیّن مملکت، وقت‌شان را وقف کنند و همّ و غم‌شان را صرف کنند تا باری بر زمین نمانده باشد، باز هم کم است. تا روزی که هر یک از ما، تکلیف ظرفیت‌های خود را روشن کرده باشد. که معلوم باشد در خدمت حق است یا در خدمت غیر حق.


*به مناسبت دهه فجر، که خمینی کبیر "ایام الله" اش می‌دانست.

 

درباره اینجا