سجاده ها

دسته ها

.

آخرین ها

سابقه ها

روایات لبنانیه - 2

ضاحیه: منطقه‌ی حزب‌الله‌نشین بیروت است. از نیمه بیروت به سمت جنوب. خودش البته از نظر رفاهی و فرهنگی سطوح قوی و ضعیفی دارد. کل لبنان حدودا به اندازه دوسوم خوزستان خودمان است. حدود ده هزار کیلومتر مربع وسعت لبنان است با چهارونیم میلیون نفر جمعیت و محله ضاحیه حدود 28كیلومترمربع است با یک و نیم میلیون نفر. یعنی بیش از یك سوم جمعیت کل کشور فقط در یکی از محله های پایتخت زندگی می كنند! علت اصلی‌اش هم حملات متعدد اسرائیل در چند نوبت به جنوب لبنان است که طی سال‌ها، اهالی جنوب کشور را هجرت داده به جنوب پایتخت.

اداره ی ضاحیه به عهده حزب الله است. بیراه نبود این تعبیری که یادم نیست از کی شنیدم:

جمهوری اسلامی ضاحیه!

قادة الشهدا: یادواره‌ای است سالیانه برای بزرگداشت شهدای مقاومت در مُجَمَّع سیدالشهدا. تصویر سه مسئول شهید حزب الله در بنرهای عمودی زرد رنگی در خیابان های کل ضاحیه نصب شده. شهید شیخ راغب حرب، که موسس حزب الله بود، شهید سید عباس موسوی، که پس از شیخ دبیرکل حزب شد و شهید عماد مغنیه (حاج رضوان) که بیشتر می‌شناسیم اش. زیر تمامی بنرهای زرد معرّف قادة الشهدا نوشته: علی طریق فلسطین.

بعد از مسجد علامه فضل الله، بازگشت به شُقه الغدیر و کمی رتق و فتق اسباب و اثاث‌های هنوز وانشده ساعت را کرد سه بعد از ظهر. حرکت کردیم تا اتوبوس ولووی سفید رنگی که اول تا آخر سفر پا به پا مان آمد. از مطار بیروت تا شُقّه، تا مجمّع،  تا نبی شیث، تا بعلبک، تا نبطیّه، تا مرجعیون، تا کفرکلا، تا مرز اسرائیل، تا بنت جُبیل، تا صور، تا صیدا و باز تا بیروت.

به سمت مُجَمَّع سیدالشهدا برای شرکت در قادة الشّهدا با شعار "علی طریق فلسطین" راه افتادیم. دروغ چرا؟ در فکر ناهاری بودم که نخوردیم! در حوالی مجمّع از یک آپارتمان بی نام و نشان که بین ده ها نمونه‌ی مشابه دیگر گم بود چهارپنج طبقه رفتیم بالا. درب آپارتمانی را باز کردند و بی مقدمه فرمودند بفرمایید ناهار. از صبحانه‌ی هواپیما تا الان خیلی گذشته بود و کیلومترها نیز راه رفته بودیم، لذا پیشنهاد خوبی بود! و فرمودیم نفری یک لیوان آب پرتقال شبیه نمونه های نکتار تولید خودمان و کیک‌هایی مثل کیک صبحانه‌های درنا! به‌شمار سه، خورده نخورده زدیم بیرون. انقدر که آن طبقات بالارفته را پایین بیاییم، دوسیر ناهارمان هم رفت و به خاطرات پیوست. بچه های حزب الله بخوانند می خندند که انقلابی های ایران را باش! روز قادة الشهدای ما، فکر ناهارند...

رفتار کادر و فضای ورود و خروج سالن کاملا امینتی است. اما ما چون از ایران انقلابی رفته بودیم، بی حرف پیش، احترام مضاعفی داشتیم! دم در شیخ‌مان را جدا کردند که یک جای دیگر بین هم‌لباس‌هایش بنشانند که به آراستگی ظاهر مجلس کمک کند. کلاً حزب الله خوب ظاهر قضایا را مدیریت می‌کند. بی خبر بودند که نصف‌ جمع‌مان روحانی اند.

مُجمّع: تو بگو یک سوله، نصف صحن نمازجمعه‌ی دانشگاه تهران. همانجایی که سید سخنرانی مشهور «لبیک یا حسین» را آنجا داشته. و عمده سخنرانی های ویدیوکنفرانسی ایشان هم همین‌جا ایراد می‌شود. وارد که شدیم یک سمتش سن است و بعد شاید پنجاه ردیف پشت هم صندلی چیده اند هر ردیف شامل شاید شصت تا. هفت ردیف جلو را مجزا کرده اند خاص مسئولین یا میهمانان ویژه و بعد صندلی های عموم مردم است به تفکیک نیمی آقایان و نیمی خانم ها. در بین هفت ردیف اول خانمی ندیدم. دقت هم نکردم البته! تا به ستون یک وارد شدیم و ردیف سوم نشستیم ساعت شد سه و چهل دقیقه. بعد نوبت آمدن روسا و رجل سیاسی شد. اول سخنگوی حزب الله آمد و ردیف نخست نشست. بعد قائم مقام دبیرکل شیخ نعیم قاسم. بعد سفیر رکن‌آبادی ایران، و بعد دیگرانی که لابد در نوع خودشان آدم های مهمی بودند. چون هرکس میامد دیگران برایش قیام و قعود می‌کردند.

دوربین‌های متعددی از شبکه‌های گوناگون، برنامه را پوشش خبری می‌دادند. اما اصل انعکاس، به عهده المنار بود. این را از تعدد دوربین ها و اجازه ای که عوامل آن برای بالا و پایین رفتن از سن یا تیر و تیرچه های سالن داشتند می گویم. حرکات دوربین حرفه ای المنار برای تصویربرداشتن با نمای کرِین (Crane Shot) برای به تصویر کشیدن بالا تا پایین کل مجمّع و دور و نزدیک کل جمعیّت، جلب نظر می‌کرد.

کرین (Crane): ابزاری است که از تکنولوژی مورد استفاده‌ی مادربزرگم تبعیت می کند. برای گردگیری و گرفتن تار عنکبوت‌های سقف بلند خانه قدیمی‌شان مادربزرگم پارچه‌ای را می‌زنند سر چوب بلندی که تیرچه‌ها و الوارهای سقف چهار و نیم متری خانه‌شان را بزداید از چیزهایی که جای‌شان آنجا نیست. با این تفاوت که سر بازوی کرین بجای کهنه‌پارچه، دوربین المنار است و بازوی آن هم فقط یک چوب ساده نیست، بلکه اهرم‌های روباتیکی است که حرکاتش با جک‌های هیدرولیکی از راه دور کنترل می‌شود. آزادانه بالا و پایین می‌رود، دوربین را در هر جهتی که لازم باشد دَوران می‌دهد و خلاصه تصویر می‌کند جمعیت را برای المنار و از آنجا برای کل عالم.

وجه مشترک کرین المنار با ابزار مادربزرگم در این است که هر دو شان، خانه عنکبوت را خراب می کنند.

سابقون

خطاب اصلی چند بیت زیر، رفقایی هستند که عزم تحصیل یا تجربه‌ی زیستن در بلاد خارج راکرده‌اند. البته نه از این باب که بریده باشند و نا امید در جستجوی دنیای بهتری از اینجا فرار کرده باشند، بلکه ارزش پایه و پایگاه نظام و انقلاب را در یک نگاه تمدنی و زمان شناسانه می‌دانند و رفته‌اند تا از طریق بستر و امکانات بهتر در یک مملکت دیگر، توشه ای برگیرند برای حل مسائل مملکت خودشان و بازگردند. که البته این سفر، لوازم و قواعد خودش را هم دارد. و نگرانی هایی هم. علی‌أی‌حال، بخشی از آن ابیات اینجا هم بیاید بد نیست:


من فقط می‌خواهمت کز سابقون باشی عزیز

هم‌‌مقام اهل عقل، اهل جنون باشی عزیز

 

انفجار نور، فصل انفتاح راه‌هاست

پیشرو شو تا به راهی رهنمون باشی عزیز

 

رفته‌های مانده‌، بسیارند اما کاش تو

پیرو  إنّا إلیه، از راجعون باشی عزیز

 

گام‌هایت راست در آراستن‌های برون

مرد درمان دژم‌‌های درون باشی عزیز

 

امتدادت تا افق - کز عمق تاریخ آمده است-

خواهدت تا سبزتر، تا لاله‌گون باشی عزیز

 

نقش دون از شأن تو ، از ساحت عزّ  ات به دور

صافـّات و مرسلات و مومنون باشی عزیز

 

رخت اتقان ات به تن، آزاده از اوهام و ظنّ

حکمت‌آیین، سقف برهان را ستون باشی عزیز

 

میمنه تا میسره، در جود و جهد و اجتهاد

باش تا از این سپاه و این قشون باشی عزیز

 

لهو‌ی افسانه‌ی رومی ز قلبت دور باد

عاری از رنگ و شرنگ دهر دون باشی عزیز

 

غیرت ات افراشته، ایثار و حزم انباشته

سربلندی صف شکن در آزمون باشی عزیز

 

آسمان را می خراشند آن عمارت‌های قصر

خوش‌تر آنکه بانی یک بیستون باشی عزیز

 

بین عود و تار و قانون، ساز همزادی خوش است

حیفی از گیتار، باید ارغنون باشی عزیز

 

هست امّیدم که تا روزِ بروز رازها

پاکبازی پیشتاز و ذوالفنون باشی عزیز

 

آرزوهای بعیدی نیستند این "کاش" ها

قائل‌ام هستی تمام؛ اما فزون باشی عزیز

***

نی! بهل تا بازپیرایم غزل را بیشتر

وصف واقعیت کند تصنیف با "هستی عزیز"

***

خاطرم جمع است، چون از سابقون هستی عزیز

هم‌‌مقام اهل عقل، اهل جنون هستی عزیز

 

انفجار نور، فصل انفتاح راه هاست

پیشرو هستی، به راهت رهنمون هستی عزیز

 

رفته‌های مانده،‌ بسیار  و  تو چون آزاده‌ها

پیرو  إنا إلیه، از راجعون هستی عزیز

 

بانی صدها بنا چون بیستون هستی عزیز

مرغ حقی خوش تر از صد ارغنون هستی عزیز

 

گر کنون در آسمان چونان ستاره زینتی

مستعدّ صولتی خورشیدگون هستی عزیز

-----

 پ ن 1: 

اولین از شعرهاست که آمده سر سجاده‌ها. البته بیان استدلالی کافی، در نوشته های قبلی حول همین موضوع و همینجا گذشته، ولی باید گفت: اگر آثار ذهنی می توانست جای آثار ذوقی را بگیرد یا اصلا اگر ذهن می توانست جلوی ذوق را بگیرد، میراث تمدنی‌مان چیزی غیر از این بود که الان هست. لذاست که من بی تقصیرم!

پ ن 2: 

               کاش توصیفی که با "هستی عزیز" آمد به نظم 

              شرم ویرایش نخواهد با غم "بودی عزیز"...

درباره اینجا

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو