تبلیغات
سجاده ها - مطالب شهریور 1393
سجاده ها

دسته ها

.

آخرین ها

سابقه ها

جعلیّت الهه ها


مواجهه با غرب احتیاط دارد. نه این که فقط احتیاط داشته باشد، تجربه خوبی هست، دستاورد هم دارد، سازنده هم هست. تکامل‌بخش هم هست، وسعت دید هم می‌دهد، حتی تنوع هم هست! اما انصافا احتیاط یا حتی ترس هم دارد.

بدیهی است که منظورم از غرب، فقط غرب جغرافیایی نیست. آن هم می تواند باشد، اما ممکن است حتی یک دانشکده‌ی علوم انسانی باشد در تهران!

کم نبودند رفقای فاضل و بعضا واصل که زمین‌گیر مظاهر نرم و سخت غرب شدند.

انذارهای تکان‌دهنده‌ای در همین باب در مصحف شریف آمده؛ و آنها که بر مدار المیزان علامه(ره)، غربشناسی کرده اند آشنای آن هستند.

نمونه اش همین بنی اسرائیل. با چه والذاریاتی موسی(ع) از یوغ استکبار زمان‌شان، نجات‌شان داد، حرکت‌شان داد به سمت سرزمین موعود، تحت تعقیب به نیل رسیدند. قومی که موسای کلیم، کلی برایشان از وحدت کلمه گفته بود، با این مواجهه، واویلا کردند که: إنّا لمدرَکون(گرفتندمان!)، موسی(ع) با تأسف از این نافهمی و بی‌صبری، تسکین داد که: کلا! إنّ معی ربّی، سیهدین! در صحنه بمانید عزیزان من، کشور مال شماست، آینده مال شماست...

ابتلا که تمام شد و عکس‌العمل‌ها که ثبت شد، به تصرفی کوچک، نیل شکافت. جماعت از بحری گذشتند که تخیل عبورش هم محالشان بود! بعدا خودشان در کتاب‌های تاریخ شفاهی‌شان می‌گفتند ما غافلگیر شدیم، فکر نمی‌کردیم انقدر زود به نتیجه برسد!

بعد که رسیدند آنطرف، و غرق شدن فرعون و سپاهش را هم دیده بودند، تازه اول کارشان بود. می‌رسند به قومی که تواضع‌شان در مقابل بت‌هاشان است! 138 اعراف را ببین. و همینجا حق بده که از مواجهه بچه‌های انقلاب با مظاهر غرب بترسیم. 

عینیت‌طلبی و به قول‌ امروزی‌ها واقع‌گرایی‌شان گل کرد که: یا موسی! إجعل لنا إلها کما لهم آلهه. از این خداها که اینها دارند برای ما جور کن. خدای لازمان و لامکان و ازلی و ابدی که انتزاعی است!

(شاید هم کارشان توجیه داشت. یک عمر در نظام فرعون زیسته بودند و عقل و قلب‌شان مادی‌نگر مانده بود. اما اگر هم حقارت بت‌پرستی را نمی‌فهمند، کافی بود ارتباط شان را با موسی(ع) درست تنظیم کنند. تولی به ولایت موسی(ع) نجات‌شان می داد حتی در عین ندانستن گزاره های نظری مربوطه! کارشان توجیه داشت اما حجت نداشت.)

قوم موسی، با اینکه معجزه ای عینی مثل عبور از نیل و نابودی دودمان فرعون را دیده بودند، اینجا چنین مطالبه می‌کنند. و نگفتند: می‌خواهیم بت‌پرست شویم. بلکه گفتند: همین خدایی که تو می‌گویی را می‌پرستیم. اما این شکلی باشد!

تو بگو چه تضمینی هست که ما هم بعد از معجزه‌ی انقلاب، و با مواجهه با مظاهر فکری یا عینی یک تمدن؛ که پیشرفت‌اش دیدنی است، فرآیندهایش منظم است، و حرکت در آن نظام سیستماتیک و قابل آینده نگاری است، کم نیاوریم و نگوییم ما هم از همین‌ها می‌خواهیم! از همین نظم‌ها، از همین خوش‌اخلاقی‌ها، از همین قانونمندی ها، از همین پیشرفت ها، از همین امکانات، از همین آزادی ها، ...

موسی اول جهل‌شان را به رخ می‌کشد که: إنـّکم قوم تجهلون که فرق این دوتا را نمی فهمید.

بعد منبر می‌رود که: این‌ها کارشان بر باد است و روششان نابود شدنى و آنچه می‌کنند باطل.

بعد استفهام می‌کند که: چطور براى شما غیر از خداى واحد احد، خدایى انتخاب کنم! خدایی که شما را برتری داده. هم در عقلانیت و حکمت، هم در میراث تمدنی، هم در سلامت بندگی، هم در امام، هم در نظام، ...

عتاب و خطاب موسی جدی است! یعنی فقط نگفته: ای خاک بر اون سر نفهم‌تان!

تو بگو ما در آن وانفسا، کجا از موسی تذکر بگیریم که: درست است که پیشرفت اش عینی است اما بر فلسفه‌ای است الحادی و نسبی، فرآیندهایش منظم است اما به نظمی طاغوتی، حرکت‌اش، سیستماتیک و قابل آینده‌نگاری است اما اولا نه با ارشاد که با اغوا، ثانیا نه به عالم اعلی که به قعر قهقرا.

کجا بشنوم عتاب موسی(ع) را که بگوید ما برای "عبودیت محض حق" انقلاب کردیم. نه برای "مدنیت مدرن خلق". و تو این عبودیت را به آن مدنیت مفروش.

غرض اینکه این خوفی که در دل بعض رفقا از جعل یک معبود مدرن  ایجاد می شود، پر بیراه هم نیست.

-------------

ببین باز هول نکن که فکر کنی مخالف دیدن غرب ام! نخیر نیستم، مخالف دیدن و حتی چشیدن غرب نیستم، کما اینکه هم کمابیش دیده ام هم ظاهرا قرار است بیشتر ببینم! اما به شرط رعایت قواعدش. یکی اش اینکه:

آدم باید سرریز کند به غرب. مثل یک ظرفی که پر می شود بعد سرریز می کند. یا مثال بهتر مثل یک سدی که پر می شود و بعد از دریچه هایش سرریز می کند به رود. این سرریز بد نیست. خوب است. اگر به توربین بریزد انرژی و نور هم تولید می کند!

مگر نه اینکه هنوز نور سرریز شهید بهشتی به اروپا، چشم را خیره می کند؟

 

درباره اینجا