سجاده ها

دسته ها

.

آخرین ها

سابقه ها

چمران های نسل 3 - قسمت دوم

[ادامه ای است برای چمران های نسل 3. که ختم شد به اینکه عده ای هم در خارج، تحصیلاتی دارند که یا دقیقا علوم انسانی است یا میان ­حوزه­ ای است... .]

بیا و خودت را بگذار جای یکی از آن رفقایی که بلند شده و رفته تا در غرب درس بخواند به دروس علوم انسانی یا حوزه های میان رشته ای. رشته هایی که یک سرش به بنی آدم بر می گردد و سر دیگرش یا به صنعت، یا به حکومت، یا به فکر و معرفت یا به هر چیز دیگر که تو بخواهی.

با آن شتابی که از تولید و تثبیت نظریات در هروله ی تمدن ساز آمد، بیراه نیست که وقتی از آن بلاد، برمی گردی ببینی سیاق حرف های اینجا یک جور دیگری است. و اول چیزی که به ذهنت می رسد این است که این ها چرا غیر علمی حرف می زنند؟! و چرا الگو های متعارف و جواب داده ی دنیا را پی نمی گیرند و پیاده نمی کنند؟

بعد که خیرخواهانه، تیغ انتقاد به دست گرفتی و جلو رفتی می بینی نظام علمی و معرفتی اینجا، مخترعه است. مفاهیم بومی اند، واژگانی هم که ظرف آن مفاهیم شده اند بومی اند، برای هر رأی و نظری، مبادی قریبه و وسیطه و بعیده چیده شده (تو بگو انگاره و پیش انگاره و فرا پیش­ انگاره !) و سر هر رشته را که می گیری یک صدا از کتاب و سنت و عقل و اجماع می شنوی و یک پاسخ از سینا و شیخ اشراق و صدرا می گیری. عرفان نظری از یک سو به انتقادت پاسخ می دهد و اخلاق علمی یک جا به دفاع بر می خیزد.

آن وقت است که هر اصله نهالی را که از آن طرف آب با خود آورده ای، به محضی که آنرا به باغبانان این باغ بنمایانی، یا ریشه ی خشکیده اش را نشانت می دهند یا آفت های تنه ی آفت زده اش را پیش چشمت بیرون می کشند. اگر هم چیزی از ره­آوردی که آوردی را بپذیرند، آنقدر شاخ و برگش را هرس می کنند و پیوند و قلمه بر آن می بندند که اساسا محصولش میوه دیگری می شود.

حال آن که شما کسی هستی که در همان دیاری که تحصیل کرده ای، جایگاهی داشته ای برای خودت و به حرف و عملت توجه می شده. اینجا که آمدی حتی شاید بداخلاق ها، وامدار غرب بخوانندت و کج سلیقه ها وجودت را مزاحم مسیر انقلاب اعلام کنند! و این همه شماتت -که کم هم نیست- بودن و ماندن را بر تو سخت می کند. آن روز یا دلی می سوزانی و سری تکان می دهی و بر می گردی همان جایی که تا الان بوده ای (حالا یا کمی اینطرف تر)، یا اگر خیلی بلند همتی و مردانگی کنی بنشینی و زانوی تلمذ بزنی که آنروز اول شاگردی ات باشد.

غرض اینکه ببین برادر من! کسی که می خواهد در این فضا حضور علمی داشته باشد باید «هم­ مشرب» و «هم­ عالــَم» با این عالم باشد. و این «هم­ عالم» شدن، تنفس در همین عالم را می طلبد. مشرب ها باید اینجایی باشد، معرفت ها، همین جا عینی شود و مهارت های مورد نیاز اینجا، کسب و تقویت شود.

نه اینکه بگویم نرو و در غرب درس نخوان. مرا به بلاهت و ساده اندیشی متهم نکن با این برداشت ات! می گویم اگر می روی عالم ات را نبر. اینجا مستقر باش. آن چیز هایی که نیاز است برای اینکه روز برگشتن، خارج نزنی را از همین جا تغذیه شو. اینجا بزرگ شو. می توانی آنجایی نشوی؛ حتی اگر ده سال هم آن جا مشغول تحصیل باشی. به شرطی که در این ده سال، تحصیل اینجایی ات بچربد بر تحصیلات آنجایی ات. همین.

اگر این طور می روی برو به سلامت. دعا خیر ما هم پشت ات هست.

------

پی نوشت:

یک: خیلی خیلی خیلی معدودند رفقایی که این طور رفتند و همین طور ماندند و همین طور برگشتند. اما این معدود ها، منشاء اثرات خوبی شدند. خودت را بپـّـا.

دو: اگر رفتی زود برگردی ها. بچه ها دست تنها اند. نه بخاطر بچه ها؛ بل برای خودت.

درباره اینجا